close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات یک اسطوره بدنسازی از اولین گام
loading...

تصویر ثابت

تصویر ثابت

وبلاگ بدنسازی شهرستان دولت اباد

خاطرات یک اسطوره ی بدنسازی از اولین گام نخستین مسابقه ای که در آن شرکت کردم سال ۱۹۸۵ قهرمانی ساحل غربی در (مورکمپ) انگلستان بود. به این رقابت که برای تازه کارها بود رفتم و نگاهی به شرکت کنندگان انداختم و قبل از این که روی صحنه بروم به خودم گفتم که احتمالاً شانس خوبی برای برنده شدن…

آخرین ارسال های انجمن

خاطرات یک اسطوره بدنسازی از اولین گام

مصطفی بازدید : 628 8 / 1 / 1391 زمان : 12:21 نظرات ()

خاطرات یک اسطوره ی بدنسازی از اولین گام

نخستین مسابقه ای که در آن شرکت کردم سال ۱۹۸۵ قهرمانی ساحل غربی در (مورکمپ) انگلستان بود. به این رقابت که برای تازه کارها بود رفتم و نگاهی به شرکت کنندگان انداختم و قبل از این که روی صحنه بروم به خودم گفتم که احتمالاً شانس خوبی برای برنده شدن دارم.
وقتی که پا روی صحنه گذاشتم صدای تماشاگران قطع شد! با این عکس العمل حضار در سالن فکر کردم که جائی از بدنم نقص دارد یا این که فیگورهایم را اشتباه اجراء می*کنم. مردم از هم می*پرسیدند این پسر از کجا آمده؟ من برای هیچ یک از این عکس العمل ها آماده نبودم.
در آن مرحله از زندگی اعتماد به نفس زیادی نداشتم یا فکر نمی کردم که آن قدر خوب باشم. صرفاً به این مسابقه به چشم یک رقابت بدنسازی سطح متوسط نگاه می کردم و دوست داشتم برنده شوم و برایم رهیابی در فینال آن مسابقه جایگاه خوبی بود.
پس از آن که برنامه فیگور خود را اجراء کردم و به پشت صحنه رفتم چندین نفر از فدراسیون بدنسازی انگلستان به سمت من آمدند و گفتند: ”تو کی هستی؟ از کجا آمده*ای و چرا در بین سنگین وزن*ها نیستی؟“.
به آنها گفتم: ”این اولین مسابقه*ام است. من به اندازه کافی خوب نیستم که بخواهم با سنگین وزن*ها رقابت کنم“. بعد از شنیدن حرف من آنها زدند زیر خنده و گفتند که احتمالاً تو بهترین سنگین وزنی هستی که تا به حال از انگلستان آمده. من نمی*توانستم باور کنم! فقط ۲ سال از تمریناتم گذشته بود و در اولین مسابقه*ای که شرکت کرده بودم مسئولان فدراسیون این حرف*ها را به من زدند.
درست یک هفته بعد از مسابقه، مسابقات بازی*های جهانی در لندن بود و مسئولان مشغول چیدمان تیم بودند. آنها از من پرسیدند که آیا می*خواهم در تیم باشم و من در پاسخ گفتم نه.
در نهایت آنها مرا متقاعد کردند تا به آنها همراه شوم و بدین ترتیب برای تیم انتخاب شدم. بنابراین پس از گذشت یک هفته از اولین مسابقه*ای که داده بودم در بازی*های جهانی حضور یافتم و بین ۱۳ نفر به مقام هفتم رسیدم. فکر می*کنم با توجه به تنها ۲ سال سابقه تمرین مقامی که کسب کرده بودم چندان هم بد نبود. آنجا بود که فهمیدم بدنسازی آن کاری است که باید انجام دهم. تنها بعد از ۲ سال توانسته بودم به اهدافم برسم و حالا دیگه فقط باید رو به جلو حرکت می*کردم.
● حس قدرت
تا پیش از آن هرگز نسبت به چیزی احساس مثبت بودن نمی*کردم، تا این*که در بدنسازی به این حس رسیدم. در مورد کاری که انجام داده بودم احساس خوبی داشتم و به این خاطر که به اهدافم رسیده بودم خوشحال بودم و احساس قدرت و مثبت بودن داشتم.
سال بعد یعنی ۱۹۸۶ در دسته سنگین وزن مسابقات قهرمانی بریتانیا اول شدم. سال ۱۹۸۷ به خاطر آسیبی که در ناحیه لگن دیدم ناچار بودم یک سال کناره*گیری کنم. در طول ۱۹۸۷ با کمک یک اسپانسر مالی توانستم باشگاه تمپل (تمپل یعنی معبد) را در بیرمنگام باز کنم. تمامی دستگاه*ها براساس خصوصیات بدنی من ساخته شد. هیچ چیز زرق و برق*داری وجود نداشت فقط همه دستگاه*ها کاربردی و مؤثر بودند.
تأسیس باشگاه کمکم کرد که به ثبات مالی بهتری برسم. می*دانستم که این باشگاه سود بزرگی به من نخواهد رساند چرا که فقط برای بدنسازان طراحی شده بود و فاقد هرگونه دستگاه تناسب اندام از جمله دوچرخه ثابت. تردمیل یا دستگاه*های پرزرق و برق بود.
سال ۱۹۸۸ به مسابقات بازگشتم و قهرمان قهرمانان مسابقه قهرمانی بریتانیا شدم و به همان واسطه. کارت حرفه*ای دریافت کردم. پس از آن ۱۸ ماه مثل دیوانه*ها تمرین کردم تا برای شرکت در اولین رقابت حرفه*ای خود آماده شوم و آن مسابقه شب قهرمانان سال ۱۹۹۰ بود.
● اولین حضور حرفه*ای
برای مسابقه شب قهرمانان سال ۹۰ هر بهائی داده بودم و البته خیلی چیزها را نیز قربانی کرده بودم. با خودم گفتم که به آن مسابقه می*روم و هر کاری که بتوانم به*نحو احسن انجام می*دهم. اگر به اندازه کافی خوب بودم که یک حرفه*ای خوب شوم. خوب راهم را ادامه می*دهم در غیر این صورت اگر مثلاً دهم شدم دیگر باید با بدنسازی خداحافظی کنم.
پس از یک رقابت سخت توانستم بعد از محمد بن عزیز دوم شوم. بن عزیز یک بدنساز بزرگ، رقیب و دوست خوب بود.
از رقابت کردن با او لذت بردم و معتقدم که این ورزش با *** او بسیار غمگین شد. او روی زندگی خیلی از انسان*ها تأثیرات مثبتی گذاشته بود. اولین رقابت حرفه*ای*ام به من آموخت که بای رقابت کردن بین بهترین حرفه*ای*ها و کسب مقام در خور توجه باید بدنم را بهتر کنم و روی فیگور و روشم تغییر ایجاد کنم.
با این تفکر پس از یک سال تمرین با ملاحظاتی که انجام دادم برگشتم و قهرمان شب قهرمانان سال ۱۹۹۱ شدم.
● من هرگز کسی نبودم که بخواهم فقط به خاطر مسابقه، رقابت کنم. برای من مسابقه دادن به منزله یک پله روی نردبان پیشرفت بدنم بود. مسابقه همیشه یک بخش اساسی و جدانشدنی از طرح بهترین شدن بین بهترین*هاست.

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
سلام.به وبلاگ اریا خوش امدید امیدوارم که ازمطالب سایت استفاذه بهینه ببرید. سوال یا مشکل را درقسمت نظرات سایت مطرح کنید
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    نظرسنجی
    نظرشمادرموردقالب جدیدوبلاگ





    ویدئوهای برتر



    آمار سایت
  • کل مطالب : 223
  • کل نظرات : 41
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 808
  • آی پی امروز : 11
  • آی پی دیروز : 82
  • بازدید امروز : 67
  • باردید دیروز : 157
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 14
  • بازدید هفته : 224
  • بازدید ماه : 3,185
  • بازدید سال : 17,461
  • بازدید کلی : 837,747
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد